قبل از حاملگی فکر میکردم میفهمم عشق مادر به فرزندش چیه. وقتی باردار شدم به مامانم گفتم : تازه میفهمم که چقدر منو دوست داری
مامان گفت: حالا زوده سی سال دیگه میفهمی
مامان گفت: حالا زوده سی سال دیگه میفهمی
دخترم آوین روز 4 مهر ماه سال 1387 ساعت 9:27 دقیقه شب قدم به این دنیا گذاشت و با اومدنش لذت پدرومادر شدن رو به من و باباش هدیه کرد
4 comments:
سلام عزیزم سال نوت پیشاپیش مبارک باشه
آذر جان از تبریکت صمیمانه ممنونم
امیدوارم که سال خوبی در پیش داشته باشید
:) سلام عزیزم. تولد کوچولت رو تبریک میگم.
من توی هفته ی سی و پنجم هستم. منتظر دختر نازنینی که هنوز نمیدونم چه شکلیه، چقدر آروم یا شیطونه ... . یکی از اسمایی که براش انتخاب کردیم آوینه و برای همین امروز این اسم رو توی گوگل سرچ کردم و رسیدم به وبلاگ شما.
خدا به شما و همسر و گلتون سلامتی بده انشالله.
نوشته هات رو دنبال میکنم چون بهشون احتیاج پیدا میکنم به احتمال زیاد.
:*
الان یهو تاریخ آخرین پستت رو دیدم. انگار سرت خیلی شلوغ شده خانومی! باید حدس میزدم مادر شدن فرصت چندانی برای آدم باقی نمیذاره! موفق باشی
Post a Comment